تبلیغات
بی راهه - بعد از سه ماه سلام

بی راهه

محبوبم! برای رسیدن به آغوش محبتت، ساده ترین راه را نشانم بده.

وای این‌جا چقدر کثیف است!

این‌همه تارعنکبوت  از کجا سبز شده؟!

یک لایه خاک روی همه چیز و همه جا را گرفته است.  «روی سنگفرش حرم رضا (علیه‌السلام)»،‌ روی «فصل‌های زودگذر»، روی «انقلاب اسلامی»، روی «خاطرات»، ... و روی «جزوه نویسی در مسجد کوفه».

گفتم مسجد کوفه، پس بگذارید از همین جا شروع کنم. شاید این جا هم از این وضعیت سوت و کور و تارعنکبوت گرفته در بیاید.

جایتان خالی بود،‌ مسجد کوفه همین هفته پیش،‌ سه شنبه. یک روز به آخر سفر یک هفته ای به کربلا و نجف.  اعمال مسجد کوفه که تمام شد. همه کاروان بلند شدند برای زیارت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه و البته مختار ثقفی. اما من نشستم. چند قدمی محراب نافله امیرالمومنین.

کوفه، مسجد کوفه، مسجدی به قدمت تاریخ انسان!

انگار صدایی در گوشم می پیچید:

«أفٍّ لَكُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُمْ .أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِعِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً  إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْیُنُكُمْ كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِی غَمْرَةٍ...»
«نفرین بر شما از بس شما را سرزنش كردم خسته شدم. آیا به جاى زندگى آخرت به زندگى موقت دنیا راضى گشته‏اید و به جاى عزت و سر بلندى، بدبختى و ذلت را برگزیده اید. هر گاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مى‏كنم چشمتان از ترس دور مى‏زند، گویا ترس از مرگ عقلتان را ربوده،...بخدا سوگند گمان مى‏كنم اگر جنگ، سخت درگیر شود، و حرارت و سوزش مرگ به شما رسد. از اطراف فرزند «ابو طالب» همچون جدائى سر از بدن، جدا و پراكنده شوید...»

و من در مسجد کوفه نشسته ام، همان جا که علی علیه السلام خبر حمله دشمن درآوردن خلخال از پای زن مسلمان و ذمی را داد، اما مردمش تکان نخوردند. و علی علیه السلام ادامه داد: 
«كجایند آن برادرانم كه راه را طى كردند، و بر اساس حق از دنیا گذشتند. عمّار کجاست؟، ابن تیهان کجاست؟ ذو الشهادتین کجاست؟  كجایند نظیران آنان از برادرانشان كه بر جانبازى پیمان بستند، و سرهاى پاكشان براى تبهكاران فرستاده شد؟»

در این وقت دست به محاسن شریف خود برد و زمانى طولانى اشك ریخت. ...

و من در مسجد کوفه نشسته ام ، نزدیک محراب نافله امیرالمومنین و چندقدمی محراب شهادت ایشان و سردر گریبان که من در برابر ندای امامم چه کرده‌ام؟

من که لباسی پوشیده ام که قرار است لباس سربازی امام زمان باشد. 

من که دائم «عجل فرجهم» می‌خوانم.

من که ...

 


نوشته شده در شنبه 22 شهریور 1393 ساعت 03:05 ب.ظ توسط علی فیروزه چی نظرات | |

Design By : Pichak