تبلیغات
بی راهه - لطفا جوگیر نشوید!

بی راهه

محبوبم! برای رسیدن به آغوش محبتت، ساده ترین راه را نشانم بده.

- جابر!

شیعه ما نمی شوی تا این که اگر همه اهل شهر جمع شدند و گفتند تو انسان بدی هستی، غمگین نشوی و اگر همه جمع شدند و گفتند تو انسان خوبی هستی، شادمان نشوی.

در هر دو حالت،‌ خودت را با قرآن بسنج. اگر راه قرآن را می روی... هرچه بدت را بگویند، ضرری به تو نمی رسد و اگر راهت از قرآن جداست،‌ تعریف و تمجیدشان، فایده ای ندارد.

*****

نامه امام باقر علیه السلام در راه بازگشت از سفر حج به جابر جعفی رسید. نامه را که خواند، لبخند از لبش پر کشید. به کوفه که رسیدیم،‌ شب شده بود. صبح روز بعد به قصد دیدار جابر راه افتادم، دانشمند شهرمان بود و از یاران ویژه امام.

نزدیک خانه اش که رسیدم، خشکم زد، مات و مبهوت!

و بعد ناخودآگاه قطرات اشک روی گون هایم جاری شد.

جابر بود، عالم شهرمان. گردنبندی از استخوان به گردن انداخته بود و سواری می کرد البته بر یک تکه چوب! با کودکان می چرخید و شعرهای نامربوط می خواند. چشمش که به من افتاد گفت: منصور بن جمهور امیریست که ماموریت ندارد.

نفهمیدم چه گفت. گذاشتم به حساب دیگر شعرهای بی معنی که می خواند.

چند روزی گذشت...

پیک خلیفه به کوفه رسید. حاکم کوفه نامه را باز کرد:

-جابر بن یزید جعفی را پیدا کن و سر از بدنش جدا کن

ماموران برای پیدا کردن جابر راه افتادند که مردم گفتند: کجای کاری که عالم شهرمان بود. به سفر حج رفت و دیوانه شد. حالا کارش سواری با یک تکه چوب و بازی با کودکان است. و بر دیوانه حرجی نیست...

 دستور خلیفه، اجرا نشد.

جند روز بعد، نامه دیگری از جانب خلیفه رسید:

- «منصور بن جمهور» که همراه نامه می آید، حاکم جدید کوفه است.

من خشکم زد، مات و مبهوت!

نامه امام باقر علیه السلام، دیوانه شدن ناگهانی جابر، دستور کشتن جابر و حالا امیر شدن منصور بن جمهور بر کوفه!

*****

شیعه ما نمی شوی تا این که اگر همه اهل شهر جمع شدند و گفتند تو انسان بدی هستی، غمگین نشوی و اگر همه جمع شدند و گفتند تو انسان خوبی هستی، شادمان نشوی.

پی نوشت:

با عرض تسلیت ایام شهادت امام پنجم شیعیان،‌ امام باقر علیه السلام.

برگرفته از وصایای این امام بزرگوار به جابر بن یزید جعفی.


نوشته شده در پنجشنبه 10 مهر 1393 ساعت 05:12 ق.ظ توسط علی فیروزه چی نظرات | |

Design By : Pichak