تبلیغات
بی راهه - برهان پرودگار در پرتگاه شهوت

بی راهه

محبوبم! برای رسیدن به آغوش محبتت، ساده ترین راه را نشانم بده.

پیش نوشت: حدودا یکسال پیش با چند نفر دوستان شروع کردیم به بازنویسی احادیث عیون اخبار الرضا (علیه السلام) با استفاده از قالب های نو مثل داستان کوتاه. اصل طرح از استاد بزرگوارمان آقای میری بود، برای چاپ در یکی از روزنامه های وزین کشور. انشاالله به مناسبت یا بی مناسبت - مثل همین پست - بعضی از آن احادیث بازنویسی شده را در "بی راهه"  به سمع! و نظرتان می رسانم.

   همه درها را بست. عجز ونیاز هوس، چشمانش را دریده تر از همیشه کرده بود. صدایش را نازک کرد و گفت: «همه وجودم در اختیار توست. برایت آماده ام.»

چشمش به مجسمه الهه مصرافتاد. بلند شد و پارچه ای رویش انداخت. یوسف پرسید:   چه کردی!؟

-     خجالت کشیدم  از الهه مصر که در این حالت، ما را ببیند.

دل یوسف لرزید و اشکش جاری شد.

-          از کسی که نه می شنود! نه می بیند! نه می فهمد! نه می خورد! نه می نوشد! حیا کردی، انتظار داری من حیا نکنم از او که خالق همه انسان هاست و آگاه به لحظه لحظه زندگی شان !؟

واین، تفسیر سخن خداوند است که :" اگر یوسف برهان پرودگارش را نمی دید او هم قصد زلیخا را می کرد"(یوسف/24)

{عیون اخبار الرضا (ع)، باب 31، حدیث 162}

 


نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور 1390 ساعت 12:26 ق.ظ توسط علی فیروزه چی نظرات | |

Design By : Pichak