تبلیغات
بی راهه - راه

بی راهه

محبوبم! برای رسیدن به آغوش محبتت، ساده ترین راه را نشانم بده.

داشتم می رفتم. مثل بقیه. پدال گاز گاهی پایین بود تقریبا چسبیده به ته،  گاهی هم بالاتر، اما می رفتم مثل خیلی های دیگر.  

تزدیك غروب بود. آسمان با لپ های گل انداخته اش داغی آدم های تب دار را می دمید داخل ماشین. خورشید نفس های آخرش را می كشید. كف پایم بی رمق، پدال گاز را نوازش می كرد.

تابلوی پیچ خطرناك را رد كردم كه با این سرعت، خیلی خطرناك هم نبود. كنار جاده یك تكه از خاكها سفید بود نه! زرد روشن. درست نمی دیدم. چشمانم را مالیدم. شیشه شور و برف پاككن را هم زدم . چشمانم را خوب گشاد كردم،

جاده می پیچید اما یك راه فرعی مستقیم جاده را ادامه می داد... 
نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد 1390 ساعت 05:43 ب.ظ توسط علی فیروزه چی نظرات | |

Design By : Pichak