تبلیغات
بی راهه - فاطمه جان، مگر نگفتی اول همسایه!؟

بی راهه

محبوبم! برای رسیدن به آغوش محبتت، ساده ترین راه را نشانم بده.

فاطمه جان!
چرا گریه می کنی؟
چرا بلند بلند، گریه می کنی؟
هق هق گریه ات، به همه ی خانه های مدینه رسیده.
مگر نگفتی اول همسایه
بگذار بخوابند.
بگذار خوابشان سنگین تر شود.
بگذار چشم هایشان بسته بماند.

فاطمه جان!
راحت باش! گریه کن.
بلند بلند گریه کن.
هق هق گریه ات، به  خانه های مدینه رسیده اما دل ها، نه!
دل های کور، دل های کر، دل های سنگ،
نه!  هق هق گریه ات، دل سنگ را هم آب می کند اما دل های این ها ...

فاطمه جان!
آمدی به مسجد!؟
برای دفاع از من!؟
چقدر ناله ات سوزناک است! حتما سوز جگرت از شعله های  سوزنده ی پشت در است.  نمی دانستم درِ خانه ام، اینقدر هیزم خوبی است برای آتش!

فاطمه جان!
داری می روی!؟ پس من چه؟
 باشد برو، ولی من ...
هیچ! چقدر اطراف مدینه نخلستان است و چقدر چاه دارد!
چه می گویم!؟
سلام مرا برسان
به پدرت بگو که چه کردند.
بگو که دست به یکی کردند برای شکستنت، برای حذفت، برای تنها کردنم.

یا رسول الله!
دارد می آید، دخترت را می گویم.
امانتت را.
اما من، بی صبری دلم را بی تاب کرده و جانم را بی تحمل.
این چه مصیتی است!؟

 

نوشته شده در شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 08:15 ب.ظ توسط علی فیروزه چی نظرات | |

Design By : Pichak