تبلیغات
بی راهه - دگمه های یقه دیپلمات

بی راهه

محبوبم! برای رسیدن به آغوش محبتت، ساده ترین راه را نشانم بده.

یقه پیراهنش، شیخی بود ببخشید دیپلمات! تا دگمه آخر بسته. خط ریش های بالا و پایین صورتش، با دقت تمام گرفته شده بود. کت و شلوارش قهوه ای تیره، با راههای کمرنگ و ناپیدا، اتو کشیده و مرتب.

 

«قانون! قانون! قانون!

عدالت! عدالت! عدالت!

این دو کلمه، همه ی برنامه های ماست. خلاصه اهداف ماست و عهد ما با شماست.

(تشویق شدید حضار)

ما جلوی بی قانونی ها را می گیریم.

ما برای حمایت از مستضعفین هر کاری می کنیم. جلوی گردن کلفت های مفت خور می ایستیم. عدالت اجتماعی را...»

 

باندهای چهار طرف سالن، گلویشان را پاره می کردند و صاحب صدا خودش را خفه. انگار فشار دگمه های یقه اش به تارهای صوتی رسیده بود.

در این گیر و دار دست هایی ضخمت و ترک خورده وارد سالن شدند همراه چند پلا کارت.

«آقای ... هزینه تبلیغاتتان چقدر شده؟»

«وام توسعه کارخانه قطعه سازی ایرانِ آباد چه شد!؟ چرا به جای توسعه، کارگرانش اخراج شدند!؟»

«آیا به ما هم وام بانکی، چند صد میلیاردی می دهند!؟»

«آقای ... خانه جدیدتان مبارک»

چقدر نام کارخانه و چهره ی پلا کارت بدستان، برایش آشنا بود! انگار از دستان ضخمت و ترک خورده اشان، بوی آشنایی می آمد بوی سفره غذای خانه اش.

 

«البته نباید در زندگی خصوصی افراد داخل شد. حالا کسی روابط عمومی اش بالاست، زحمتی کشیده، آشنایی داشته، وامی گرفته، نباید که زندگی اش را ... »

 

خط ریش ها، روی صورت رنگ پریده اش، جلوه نمی کردند. انگار فشار دگمه های یقه اش، حریف تارهای صوتی بی رمقش نمی شد.

*************

 

قالَ علیٌ (علیه السلام): مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه

کسی، چیزی را پنهان نمی کند مگر اینکه در کلمات بدون فکرش و ظاهر صورتش آشکار می شود. (نهج البلاغه، قصار الحکم 26)


نوشته شده در جمعه 30 فروردین 1392 ساعت 04:45 ب.ظ توسط علی فیروزه چی رد پا | |

Design By : Pichak